شعرها و نقدهايي كه در ادامه مي آيد پيشتر در وبلاگ انجمن مجازي نقد شعر و برخي وبلاگ هاي ديگر ارايه كرده ام. از آنجا كه اين نوشته ها به صورت پراكنده بوده، گردآوري آنها مي تواند مفيد باشد. نظر دوستان را ارج مي نهم.
شعر فدرس ساروي:
بعد از سنگ پرت شود
(یک عده دارند توی پس زمینه شعار می دهند )
:
کاری ندارد
باز نشسته است
عاشق ( یک ثانیه مکث کنید ) شده است
پنجره با...............ز دلش گیر است
و به این دختر اشاره کرد ( این )
خنده دار است - بلند بخندید -
نه اینقدر!
قارقار پرنده توی مغزشان پیچید
- یک توده ی سیاه ( زیر هی سیاه کسره بذار ) پر از سار و صدا را تجسم کن -
بابا آمد
زیر هندوانه بغلم کن => همین جاها ، همین اطراف ، همین دوروبرها ، همین امروز ، همین که گفتم ، همین یکبار ، همین (زیر نون هندوانه کسره بذار ) همین ، همین و آخرین همین ، همین .
دنبالش می گردم => ( همه ی همین های بالا دوباره خوانده شوند به غیر از آخری)
اجاق مادر کور است و پدر دارد تصمیم می گیرد _ من به حساب می رسم _
باید طلاقش را از پدر بگیرد
استکانها را توی سینی چید - ...ن...ن...ن...ن.. –
قلبش را توی دهن خیس کرد - @ -
حالا هنوز یک عده دارند شعار می دهند
من زخمهایم را پانسمان کردم
این از اون حرفها بود ( از اینا - اینهاش – دیدی؟ )
توبه کرد ، ششمین بار که آب ریخت عطسه می کرد
خورشتهای خوشمزه ای هم می پخت – یک دست ( زیر ت ی دست کسره بگذارید ) پخته تجسم کنید – اییییش
این حکم به موجب عدالت لایتغیر اله ی اجرا می شود
من اگر ساکتم به این خاطر است که دهانم را بسته اند _حالا همین رو چه جوری گفت معلوم نیست _
بعد که پرتاب می کردند و این متن برای دقایقی به حاشیه موکول شد
اصلا چرا باید شعر نوشت ؟
چه چیز ( زیر زیه چیز کسره بگذارید ) شاعرانه ای باقی مانده ؟
این دختر که بهانه نمی خواست _ با یک ثانیه مکث عاشق شده بود _
و جمعیت همچنان به یک دسته سار سنگ پرتاب می کردند
اسم دخترش را گذاشت شقایق
_ یک کوره اجاق دیگر که سهراب پشت آن خودش را گرم کرد _
نقد شعر:
شعر امروز تصوير است. داستان امروز تصوير است. نمايشنامه امروز تصوير است. همان طور که عکس، فيلم، نقاشي و ساير هنرها تصويرند.
به نظر مي رسد تصوير(خيال پردازي) يکي از وجوه مشترک هنر مدرن است. هنرهايي که با کلمه ساخته مي شوند مانند شعر، داستان و نمايشنامه اگرچه عناصر سازنده شان کلمه است ولي به طور حتم داراي ساختاري متفاوت هستند. ويژگي هاي منحصر به فرد هر کدام از اين گونه هاي ادبي، خالق آنها را مقيد مي کند که درچارچوب الزامات هرکدام از اينها دست به خلق اثر بزند.
در کاري که از جناب فدرس ساروي شاهد هستيم به رغم تسلط شاعر بر فضايي که ايجاد کرده و شروع خوب و پايان خوب تري که مي بينيم حس مي شود که شاعر براي انتقال فضاي ذهني خود به مخاطب مجبور شده است علاوه بر استفاده از علامت هاي جورواجور و پرانتزهاي متعدد و غير ضرور، فضاي کار را مانند صحنه نمايش شرح و بسط دهد و البته در اينجا نه براي بازيگران نمايش بلکه براي تماشاگران (به ويژه در شروع شعر). و اين به نظر مي رسد شکستن مرزهاي حساسي است که مي توان ميان شعر و نمايشنامه قايل شد. بافت روايي و ساختار کلي کار هم شانه به شانه داستان حرکت مي کند و همين؛ کار را معلق بين سه فضاي شعر، نمايشنامه و داستان رها ساخته است.