![]() |
![]() |
|
| مهدی تقی نژاد |
|
روزهاي پاياني سال حال و هواي عجيبي دارد. حال و هواي رسيدن به آخر خط. حس ناشناخته اي بين خوشحالي و نگراني. دلواپسي و شور. کهنگي و تازگي. سال 87 هم رفت، همان گونه که سال هاي پيش هم رفتند و سال هاي نيامده هم مي روند. با سال 87 برخي که مي شناختيم رفتند و با سال 88 نيز تقدير چنين است. رفتن ها و آمدن ها رسم روزگار است و ما آموخته ايم که بايد برويم اگرچه سعي مي کنيم ديرباور باشيم. با مروري به همين چند سال اخير مي بينيم که افراد زيادي از دور و برمان رفتند. افرادي با شغل هاي مختلف، با توانايي هاي گوناگون، با دانش ها و هنرمندي هاي چشمگير. اما با کمي دقت مي بينيم که بيشتر آن ها دارند از خاطرها و خاطره ها فراموش مي شوند. دستشان از دنيا کوتاه شده و ديگر کاري نمي توانند انجام بدهند. شايد مهم ترين درسي که مي توانيم بگيريم اين که ما هم روزي مي رويم، روزي که براي ديگران مثل روزهاي ديگر است اما براي ما روز ديگري است. روزي که کاري از ما برنمي آيد و افسوس کارايي ندارد. الان هستيم و مي توانيم کاري کنيم، کاري تا ردپايي بماند و افسوسمان را کاهش دهد. آن روز که آغازي است براي فراموشي ما. بهار زيباست. کاش در فصل رويش، بهار ما نيز زيبا باشد. فراموش نکنيم ما هم فراموش مي شويم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 20:53 توسط مهدي تقي نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ دربرگیرنده مقالات، نقدها و نوشته های چاپ شده و چاپ نشده این قلم است. برآنم دست کم هفته ای یک بار به روز شود. حضور و نگاه شما را ارج می نهم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|